X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 10:57 ب.ظ

 

باز این امتحانای من شروع شد و ذهنم دچاره بیش فعالی شد!  تا میشینم درس میخونم با هر خطی که از کتاب میخونم ذهنم هزار و شونصد جا پرسه میزنه!فک کنم از الان به بعد مجبورم روزی هزار بار اینجا بنویسم تا ذهنم خالی بشه!!

اصلا من از بیخ با تمرکز روی یک موضوع مشکل دارم!  باید چند تا کار رو باهم انجام بدم تا یه چیز نسبتا قابل قبولی از توش دربیاد.تا اونجایی که یادمه از طفولیت عادت داشتم بیشتر درس رو سر کلاس یاد بگیرم. اونوقت ورودم به دانشگاه مساوی با تخلیه علمی ذهنم بود! فقط انقدر بگم  که الان مغزم شکل تخته وایت برد یک بار مصرف شده!  آهان! دلیلشم اینه که سر کلاس بچه ها فقط درس گوش میدن و هیچ کار دیگه نمیکنن! اونوقت منم مجبورم فقط گوش بدم! اینجوری میشه که اول کلاس۱۰۰ درصد حواسم با استاده! آخر کلاس منفی ۱۰۰ درصد حواسم با استاده. چون ریتم یکنواخت کلاس مثل لالایی عمل میکنه و بیهوش میشم وسط درس!

اون موقع ها که مدرسه میرفتم همیشه همراه درس یه کار دیگه هم میکردم. الان یک کامیون پر از موشکها و نامه هایی که سر کلاس با بچه ها رد و بدل میکردیم دارم. بیشترین استعداد و خلاقیتم هم سال سوم دبیرستان شکوفا شد که نامه ها رو روی پوست پسته و پرتقال مینوشتم تا معلممون ذهنش نکشه و نتونه کشف کنه که این تکنولوژی جدید فروت میل هستش! اگه از نامه خسته میشدیم بازی میکردیم سر کلاس. از اونم خسته میشدیم یه کارای دیگه میکردیم مثلا  اول یه پرتقال سر کلاس  بین بچه ها پخش میکردیم ( تا اینجا نصف زنگ میگذشت) بعدشم با پوستش و یک عدد لوله خودکار یه جا رو نشونه می گرفتیم و مسابقه تیر اندازی راه مینداختیم!! سقف موفقیت هم اون موقعی بود که چشم معلم رو نشونه میگرفتیم!  خلاصه بیش تر وقتا نصف حواسم به درس بود نصف دیگش به کارای دیگه ولی با همون نصف حواس هم درسی رو که یاد میگرفتم حسابی یاد میگرفتم! همیشه با فقط  گوش دادن مشکل داشتم و دارم. سال پیش دانشگاهی هم همیشه سر کلاسای فیزیک تا معلم درس رو شروع میکرد من سرمو میذاشتم رو میز و آخر کلاس از خواب بیدارم میکردن و نهایتا توی کنکور به فیزیک که رسیدم فقط تونستم چند تا خمیازه به صورت تست ها تحویل بدم!  ولی هندسه رو چون همیشه کلاسمون تیکه و خنده بود ۲۰۰ درصد زدم!( نصفی از دیفرانسیل هام رو هم با ترفند های هندسی حل کردم!)

هــــــی روزگار!  حالا این داغ دلم از اونجایی تازه شد که هفته پیش بعد از مدتها سر کلاس آقای دایره با مریم و المیرا بازی کردیم و علاوه بر اینکه خواب نبودم ، درس رو هم کامل یاد گرفتم!!!

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

هر وقت این کیبورد کامپیوترم رو میبینم ،یاد توالت فرنگی سیار عمه مامانم میفتم!!

 

بنده خدا چند قرن سن و سال داره. هر جاش هم یه دردی داره. خب طبیعیه که دست به آب ایرانی براش جواب نمیده. این عمه خانوم هم یه کم وسواس داره و هر جایی خوشش نمیاد از توالت فرنگی خونه مردم استفاده کنه. اینه که همه جا مثل قرصاش این توالت فرنگیش هم همراهشه! البته من حس میکنم توالت خودش خوش استیل ترم هست! به قالبش بیشتر عادت داره و راحت تره روش! شاید هم چون یه زمانی شوهر مرحومش از این وسیله استفاده میکرده ،یه جورایی یاد آور خاطرات شیرین اون دورانه براش! به هرحال از نظر روانشناسی ثابت شده که ارضاء نیاز های اولیه آدمی ،در روحیه تاثیر زیادی داره!

حالا همه اینا رو گفتم که بگم منم مجبورم این کیبوردم رو عنر عنر دنبال خودم خرکش کنم و همه جا ببرم! یه چند وقتی لازم بود جایی یه سری مطلب تایپ کنم. یه جوری هم بود که چون مطالب توی کامپیوتر خودشون بود و فایل هاش زیاد بود باید روی همون کامپیوتر کارا رو انجام میدادم. اونوقت این کیبورد من لامصب انقدر خوش دسته که وقتی باهاش تایپ میکنم حس میکنم دارم هلو میخورم. بدفرم بهش عادت دارم و جای بعضی دکمه هاش هم با بقیه کیبورد ها فرق داره. اینه که دیگه رسما کار کردن با کیبوردهای دیگه برام مثل هندل زدن میمونه!  

هیچی دیگه! مشکلم همینه. دیگه چی بگم دربارش؟؟

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

حالم الان با اون وضعیتی که در پست قبل گفتم زمین تا آسمون فرق داره و بهتر شده. چون:

الف: فصل توت فرنگی شده و یک عالمه توت فرنگی خوردم و ذوق مرگ شدم

ب: فصل گوجه سبز شده و گوجه سبز خودم و ذوق مرگ شدم

ج: تا چند وقت دیگه گیلاس میاد و رویای گیلاس وجودم رو سرشار از عشق کرده

د: تابستان به زودی می آید و همراه خود میوه های خوشمزه می آورد

ه: پنج شنبه این هفته خونه دوستم مهمونی دعوتیم

ز: چند روز پیش با دوستام رفتیم در به در و پیتزا سر آشپز نوش جان کردیم

ی: دیشب چند تا بسته چی توز موتوری خوردم

ط: پیدا کن پرتقال فروش را

ق: چهارشنبه امتحان آقای قلزم دارم

ش: تمام موارد به جز   ق

غ: فقط  ق

 پ. ن: من بادام و پسته خیلی دوشت دالم!!

پ.ن  خوب:  این لینک وبلاگ حمید محمدی( همین که اخبار ورزشی میگه) است. اگه دلتون خنده میخواد یه سر بزنین. من که خیلی خوچم میاد!!