X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 9 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 11:37 ب.ظ

وااااااااااااااااااای! من چقدر این اکبر آقا رو دوستش دارم.....

امروز خسته و تشنه و گشنه داشتم از جلو مغازش رد میشدم...دیدم دستش زیر چونشه نشسته پشت صندوق... یکدفعه در ذهنم این جرقه زده شد که  اینجا سوپر هست و احتمال داره توش یه چیزی پیدا بشه که گرسنگیم رفع بشه ... رفتم تو مغازه! نمیدونستم چی میخوام... سه ساعت با دقت  هویجوری دور و ورم رو دید زدم! انقدر طول کشید که یادم رفت برا چی اومده بودم تو مغازه! .. بهد اکبر آقا گفت : بفرمایید؟ چیزی میخواستی؟؟!! هااان!!!   دیدم ضایست بگم نمیدونم چی میخوام! یه دفعه چشمم به cd خورد! زود یه چند تا فیلم همینجوری برداشتم!( اصلا نمیدونستم این فیلما چی به چیه!!یه چند تا ایرانی برداشتم و چند تا خارجی!)  بعد  اکبر آقا گفت همین؟؟  گفتم نه! یه چند تا بسته شکلات هم گرفتم و زووود زدم بیرون!!

تو راه که داشتم برمیگشتم خونه  تازه فهمیدم چی خریدم!!  من کلا فیلم ببین نیستم!! دوست ندارم! یعنی سالی یه فیلم به زور میبینم...  رسیدم خونه!  چماق به دست همه خانواده رو نشوندم  گفتم باید بشینین فیلم ببینین!!!! من تنهایی  حوصله ندارم ببینم!!  (خب چی کار کنم! پولشو داده بودم! به زور هم که شده باید میدیدم دیگه!!! ) حالا اونا فکر کرده بودن بعد یه عمر من رفتم فیلم خریدم   چی چی هست ... زهی خیال باطل!!!

عججججب فیلمی بوووودا!!!  یعنی انصافا هر کی ندیده زود بره از زیر سنگ هم که شده پیدا کنه !!! از دست ندینا!!    کارگردانی، موضوع، بازی ، بازیگر و....  حرف ندااااشت!!!!!!!!!  قلقک رو میگم! اصلا هم لگن نبود!!!  اصلا هم درپیت نبود!!  ... ولی نمیدونم چرا  تا آخر فیلم من به تنهایی  اینجوری بودم    بودم و بقیه یه نیگا به من میکردن اینجوری بعدش یه نیگا به فیلم میکردن  اینجوری ... اصلا بعضیا  بلد نیستن ابراز احساسات کنن!!! اه اه اه!!!  متاسفانه احساساتشون قاطی کرده بووود!! من نگرانم برا خانوادم!!  در موقع خنده اشک بر رخسارشان جاری بوود...

اصولا من توی فیلم پیشنهاد کردن خیلی موفقم!!!  یه بار هم دوستام رو کشوندم بردم سینما فیلم معادله! بعد دیگه نمیگم  چی شد...(متاسفم که خاطرات تلختون زنده شد! هر چی خاک اون مرحومه بقای عمر شما باشه)  حالا اگه فیلم میخواین  یا قصد خرید کردن دارین من پایه ام!! جون داداش تعارف نداشته باشینا!!

پ . ن : اکبر آقا سوپر مارکته محلمونه! سن پدر بزرگ پدر پدر جد قلقلک میرزا رو هم داره!!!! خیلی هم دوست داشتنیه! دوسش هم داررررم!!

---------------------

امروز بعد از این همه وقت ( دقیقا سه روز و سه ساعت) من موفق شدم برم حممووووم!!!  شکل روغن نباتیه نیم جامد  کپک زده شده بودم!!

یه ۲ ساعتی تو حموم بودم! اومدم بیرووون!!  سوووت و کففففففف و جیییییییغ !!!   به همه محل فهموندم که من الان یک عدد گیلاس تمیز هستم  و دیگه میتونم بدون همراهی مگس ها به زندگی ادامه بدم ...

بهدش که از پز دادن خسته شدم و دل همه رو سوووزووندم،رفتم مثل دختر خانوم های گل و پاکیزه و مو تمیز  و دلبر و اینا موهام رو سشوار کشیـــــــدم.. خشک کـــــــــردم... خوکشل کردم!!!  بعد دیگه در همین حد!! بیشتر نشد!  چرا که دیری نپایید که روزگار چهره بیریختش رو بر من نمایان ساخت ...  تازه موهام خشک شده بووود که از ته ته دلم  فریاد کشیدم : پروردگارا! بارالها!!!  آخههههه چرا؟؟!!...... جل الخالق!! قبلنا  موهام زود چرب میشد! ولی نه دیگه انقدر زود!!  حداقل یه دو سه ساعتی موی تمیز داشتم!!!  موهام از قبلش هم چرب تر شده بووود!!! ایندفعه انگار کله ام از تو خمره روغن مایع خارج شده!!!  و دوباره صدای ویز ویز مگس ها به گووووش میرسید!!!

خداوند باره دگر نشانه ها را بر من عرضه داشت و مسیرم به حمام افتاد!!   ناگهان چمشم حقیقتی تلخ را کشفید!     هی زیر دوش که بودم میدیدم این شامپو کف نمیکنه ها! ولی پیش خودم میگفتم موهام انقدر کثیفه که کف رو خنثی کرده!!    بهد با این کشف بزرگ ملتفت شدم که به جای شامپو  ، نرم کننده به موهام زدم!!!!  و عیب از موهام نیست!! خدا رو شکر  که هیچ عیب و ایرادی ندارم!!

--------------------

هر روز توی مسیرم یه دختر بچهه از این دست فروشا هست که میاد  التماس میکنه از من خرید کنید.. منم میپیچونمش و راهم رو ادامه میدم...   امروز  با یه مظلومیت و معصومیتی  اومد گفت: چسب میخری؟؟!!  گفتم نه!!  گفت: آخه چرا!!! تو که هر روز مییگیی نه!! خب یه بار بخر دیگه!! (انقدر این صحنه و لحنش دلخراش بود که توصیه میکنم  افراد ضعیف القلب  این چند خط رو نخونن)... یه جوری تو چشام نیگام کرد که آه از نهادم بلند شد!!  یه ذره دیگه ادامه میداد مثل اینا که شیر فلکه چشمشون نشتی داره ، شروع میکردم  همون وسط خیابون به آبغوره گرفتن !!  احساسات لطیفم خرم کرد یه چندین تا بسته چسب خریدم!!  همش هم از این رنگی رنگیاست!!!   هم اکنون مفتخرم که این همه چسب دارم !!!!   تو رو خدا تا مامانم ندیده من باز آت آشغال خریدم هر جاتون زخمیه بیارین من چسب کاری کنم اینا تموم بشه!!.... الان یاریه سبز میخوام!!! آبی هم بود مورد نداره..

-------------------

هیییییییی!!آخ جووووووون!!!!!!   این همه جوووراب خریدم!! 

 جون شما هر کی دلش نسوخت بگه که فندک بیارم!!  دل نسوخته کسی بیرون بره ناراحت میشما!!

 

------------------

یه چند روزیه الکی الکی خوشم!! یعنی زیادی خوشم!!  همش  اینجوریم    

مثلا دارم  وسط خیابون راه میرم! تو تخم چشم ملت نیگا میکنم  هر هر میخندم!!   ......

کسی پیشنهادی برای رفع این مشکل نداره؟؟!!!!!!