X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 10 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 01:48 ق.ظ

همه جا و همه وقت بوی حشره کش میاد!!!

نمیدونم چیه؟!  سوسک کشه؟!  مگس کشه؟!  گربه کشه؟!...

داره حالم به هم میخوره.. اه اه اه

~~~~~~~~~~

واقعا بعضی آدما رو هیچ جوری نمیتونم هضم کنم! !

دیشب یه مقدار مهمون داشتیم.. تصور کنید یه نفر به سن و سال پدر من که احترامش هم واجبه!

بعد از افطار کشید کنار.. حالا تشکر بخوره تو سرش٬ کسی از اون توقعی نداره!  هنوز لقمه از گلوش پایین نرفته ٬ نشسته به تمام خانواده من توهین میکنه!  هر تیکه ای اومد به ذهنش دایورت کرد به زبانش!  کلا از هیچ لحاظ کم نذاشت!

بزرگترای من صبرشون زیاده و میتونن این اراجیف رو تحمل کنن ٬  ولی من نمیتونم ببینم یکی داره جلوی چشمم به پدر و مادرم توهین بی جا میکنه!

خیلی سعی کردم حداقل احترام سنش رو حفظ کنم ! ولی آخر سر به اینجام رسید! هر چی گفت جوابشو دادم! و فقط جوابشو دادم...

بعد برگشته به بابام میگه این دخترت............

نه! واقعا این دخترت چی؟؟!!

من آدمی نیستم که زود جوش بیارم و قاطی کنم٬ ولی تحمل بعضی حرفا واقعا ظرفیت بالا میخواد که ندارم... مخصوصا اینکه هیچ دلیلی هم برای افزایش ظرفیتم نداشته باشم..

هیچ وقت نفهمیدم که در چنین مواقعی باید چی کار بکنم و نکنم که آخرش این اعصاب به هم ریخته برام نمونه...

شاید من اون آدمی نیستم که خودم میشناسم!!!!!

همین قدیمیا و نسل های قبلیه ما نبودن که یه روزی ضرب المثل نمک خوردن و نمکدان شکستن  ورد زبونشون بود؟!!  ....

فعلا صلوات بفرستین...

~~~~~~~~~~

دیروز ۱ساعت و نیم توی صف روسری بودم!

امروز نشد که به فیض دیروز برسم...

حالا این عابرای پیاده  مخصوصا اجناس مذکر حق دارن مسخره کنن؟؟ آیا؟!!!

خدا یه شانسی به بقیه فروشگاهها بده و  یه عقلی به ما خریدارا!....

 ~~~~~~~~~~~

بعدا نوشت ۱ : امروز داشتم کنار خیابون راه میرفتم..  توی این فکر بودم که اگه بپرم وسط خیابون چی میشه؟؟!!    چند درصد احتمال داره که در جا تموم کنم؟؟!!   تصادف و مرگ با کدوم ماشین شرافتمندانه تره؟؟!! و....

توی همین فکرا بودم که یه موتوری اومد توی شکمم!!!!!

خیلی خیلی خیلی ترسیدم!!

خدایا داشتیم؟؟!!   غلط کردم!  دیگه قول میدم وسط کوچه خیابون به فکر دگر کشی خودم نیفتم!

حالا یه چیزی از ذهن من گذشت! تو چرا جدی گرفتی؟؟!!   اگه این موتوریه سرعتش یه کم بیشتر بود میدونی الان چه بلایی سره من میومد؟؟!!  یه خانواده از نون خوردن میفتادن!!! ( خانواده موتوریه رو میگم!!) 

به جوونیم رحم کن!! دیگه هم از این شوخیا با هم نداشته باشیما........

 

بعدا نوشت ۲: در شرح   منظ  باید بگم که این دوستای من گشتند و گشتند و گشتند و بی معنی ترین کلمه رو برای اینجانب پیدا کردند..

چون من به ایتالیا و مردمش و فرهنگش ( همه فرهنگاشون مثله خودمونه!)  علاقه شدید دارم ٬ یه اسمی ساخته شد که آخرش  (  اُ   )  باشه و تلفظ اسامیه ایتالیایی رو داشته باشه!

اول و آخرش نفهمیدم که چی شد که اینجوری شد... این که چرا من برای این اسم منتخب شدم رو هم نمیدونم!  فقط از وقتی یادم میاد توی ۴ سال دبیرستان اسم من این بوده!!

البته سالهای قبل دبیرستان هم اسامیه مشابه و غیر مشابه زیادی داشتم!.. کلا هر کی میخواد خلاقیتش رو امتحان کنه میاد یه اسم برا من پیدا میکنه!  حالا هنوزم دست همه در این عرصه بازه! من مانع شکوفایی استعدادهای نهفته نمیشم!  تعصبم هم نسبت به اسم له شده! روش رو هم آسفالت کردند....

الان دیگه خودم هم به این بیمعنی نام علاقه پیدا کردم! برام خاطرات قشنگی رو زنده میکنه!

جدیدا خیلی اتفاقی فهمیدم که نام یک خانواده بزرگ و اصیل و معروف ایتالیایی monzo  است. واقعا خوشحالم که بالاخره هویتم مشخص شد!  من از اولش میدونستم که به اینجا تعلق ندارم !  از داشتن خانواده ای محترم  و در سرزمین خودم واقعا مشعوفم! ( وطن فروش هم خودتی!)  اون موقعی که این مطلب رو فهمیدم حس بچه های پرورشگاهی رو داشتم که بعد از N سال  اصالتشون مشخص میشه! به تولد دوباره اعتقاد داری؟؟؟!!

من که ندارم...