X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 8 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 05:01 ب.ظ

         

همیشه اینجوریه که از اول امتحانای ما تا آخر اون همه چیز غیر عادی میشه. تا جایی که وقتی شب می خوام روی تختم بخوابم می ترسم که صبح از روی آسفالت کوچه پیدام کنن !!!

این زنجیره تغییرات ایندفه از اوون جایی شرو ع شد که دوشنبه ۳۰/۸/(از سه شنبه امتحانا شروع می شد)

موقع برگشت به خونه خیال کردم کوچه رو اشتباه اومدم . چون کارگر های زحمت کش!!شهرداری به خاطر لوله نمی دونم چی چی ،کوچه رو که قبلا صاف! بود به شکل راه راه در آورده بودن...

از فرداش هر روز صبح که مثلا نرمال بودم و می رفتم مدرسه ، اولین نفری که می دیدم جواب سلام نمی داد...دومی رو شو بر می گردوند...سومی بد نگام می کرد ..خلاصه ؟ نفری که از کنارم رد می شد با هام دعوا و اینا می کرد !! حالا چی شده ؟؟!!طرف خودشم نمیدونه... 

نکته:  در چنین روزهایی لفظ رویه اعصاب راه برویه، برو بابا کاربرد فراوانی دارد!! 

ولی هر روز که خودم معلوم نبود چمه ،از اولین نفری که توی سرویس می دیدمش تا آخرین نفری که در طول روز (بازم توی سرویس) می دیدمش همه الکی خوش بودن...

توی این چند روز معلم و مشاور و... رو هم که نگو. مثلا همین مشاورمون این هفته از کار شبانه حرف نزد. که این غیر عادی ترین رفتاریه که می تونه از خودش در وکنه !!!

تعداد   Hi  bye  های روزانه من هم از ۱ بسته به روزی ۲ بسته + ۱ بسته آلوچه افزایش پیدا کرده بود. ولی در نهایت لاغر شدم!!!

تعداد جوش های روی صورت بروبچ هم که سر به فلک کشیده بود!!

بد تر از همه هم این بود که بساط نمایشگاه خوشگلمون رو بر چیدن...

تازه اگه از همه اینا هم که بگذریم : عروسی یکی از اقوام و ماه عسل یکی دیگشون از اقوام و مرگ اون یکی از اقوام وعمل چشم اون یکی از اقوام و عوض شدن تاریخ عروسی دو تااز اقوام مرتبط به اون یکی از اقوام و مریض شدن سخت یکی دیگه از اقوام و داشتن وقت دندون یزشکی برای خود صاحب این همه اقوام،

از دیگر اتفا قاتی است که طی همین چند روز و به افتخار امتحانات ما افتاد( حالا تو درست رو بخوووون.....!!!)

خدا رو شکر امتحانای نیم ترم تموم شد و من ایندفه هم سالم موندم...!!!